یکشنبه 11 آذر 1386  12:12 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی , ,  ،) توسط: جاشو جاروفی

زلیخا مرا در پاییز زاد

دلم می خواست

در گلدان ابدیت بخوابم

کنار ((یوکا های ))مادرم

که غم را در چهره ی چین خورده اش می بینند

دلم می خواست

همرزانم مرا شلیک میکردند

به سمت صفحات خالی تاریخ

افسوس که مرا در سکوت

خفه کردنند

** ** **

و بعد از پاییز افتاد

سایه ی لرزان مردانگیم

زیر پای دخترکی

که گوشه ی خیابان استفراق میکرد

خوشبختی خویش را

آن هنگام که من

زیر سایه ی مرموز صبح

خفته بودم

کنار زلیخای پاییزیم

روبه آسمانی که از آن خدا می بارید.....

========  =========  ==========

تابلوی سیاسی

به نام خدا ، بابا آب داد ، بابا آب خورد ، بابا آب آلوده خورد ، بابا وبا گرفت ، بابا مُرد ، بابا را بردند قبرستان ، بابا دیگر نیست ، پس همه ما برای بابا گریه می کنیم.

=================================

میگویند وضعیت ویژه هست به قول شاعر خبر آمد خطری در راهست کسی

می دونه چه خطری در راه است؟

--


  • آخرین ویرایش:-
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات