پنجشنبه 6 اسفند 1388  02:01 ب.ظ
 ،) توسط: جاشو جاروفی

مشترک گرامی این یک خودتعطیلی است!

 

 

 

 

 

 

 

 

کسی می گفت:نگذار طعم زندگی از مزاقت پاک شود.شهر خلوت شما شهروندی نیازمند آرامش نمیخواهد؟

 شهردار دل تنهای خود باش که شهریار جهانیت میکند.

و من در جوابش گفنم طعم زندگی را از یاد نبرده ایم،شاید چشیدن را از یادمان برده اند.

اگر شهریاری دیدی سلامش را برسان و بگو دلی در انتظار توست

شهر خلوت مادرآرامش هزار سکوت، خفته ی فریاد است. افسوس که خالقی نسیت.ماشهریاردل خویشم نه شبان شهر خود.

طبق معمول خرده شعری رو مرتکب شدم دیدم بد نیست اینجا بزارمش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چشم شیشه ایت راکه نگاه میکنم

به زو دشکستنت اایمان می اورم

شب سکوتی دارد روشن

پرازفریادکه بیصداست

دراننظارصبحی که طلوع کند

صداازحنجره

وبمیردجنین جهالت

خودم دیدم که دهقانی

مزرعه اش رانذرخوابی کرد

که تعبیریی نداشت

چشم شیشه ایت راکه نگاه میکنم

به ندیدنت ایمان میاورم

تقوایی که ندارم

مبارکت باشد،به شادی

ولی مسروق

چشمان خداشیشه ای نیست

وقت گرگم به هواتمام است

تفنگ حقیقت تورانشانه رفته

مرگ توصبحی است که

ازپس این شلیک می آید

 

دست وپانوشت:

-چرا هرچی میریم نمیرم؟

-ما انسان ها هیچوقت قبول نخواهیم کرد که نصف اون چیزایی که راجبشون فکر میکنیم اشتباه هست.

-این روزها با تمام شلوغی و درکنار دوستان بودن بدجوراحساس تنهایی میکنم

-من برای تمام عمر خلع سلاح شدم،روزگارباخیال راحت شلیک

-آخه ریگی چرا؟

 


  • آخرین ویرایش:جمعه 7 اسفند 1388
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات