جمعه 24 مهر 1388  10:58 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی , ,  ،) توسط: جاشو جاروفی

 

هرچه فکر کردم کنکاش کردم و هرچه....دیدم حرفی نیست که نباشد.به قول مرحوم فلانی از تابستان که گذشت و دعای ما به باران نخورد تا تقدیر پاییز چه باشد که خود مستجاب الدعوه (اگه اشتباه نوشتم خودتون اصلاح کنیدش)میباشد.باز هم به قول مرحوم فلانی این تابستان نعلتی کل یومش مارا به انداز چهار فصل پیر کرد مرحبا به این تابستان پر از حادثه اینجایش به قول خودم اون از خرداد مشکوکش و تیر بر از ترکشش شهریورم که .... تا ببینیم پاییز را چه شود. انگار حالا بعد این همه حادثه باید  به زندگی رسید.امروز سبز فردا زرد پس فردا قرمز....پیش بسوی بی رنگی  که عین آزادی و آزاده گی است

 

یه شعری هم تو دانشگاه نوشتم گفتم بزارمش تو وبلاگ بد نیست حاصل یه دوشنبه کسل کننده هست.

 

 

 

 

 

 

 

 

مثل میخ آخر تابوت
هرروز کوبیده میشوم بر دیوار
من اعلامیه ی مرگ یک سرنوشتم
پس از پنج شنبه ای که کی می آید؟
زبان سبزی است سر سرخی است
همه برای باد
که بر باد دادم کلاهم را
من وارث 17رکعت نماز قضا هستم
و روزه های معده سوز خورده شده
من قاتل خوشبختی خویشم
وقتی که به نان شب فکر میکنم
که چگونه نان نمیشود
وشهرم که پوستر قبرستان من است
میان یک کلاغ که حالا چهل کلاغ شده
من مجذور یک خروار ما هستم
که زیر رادیکال تقوا
به صفر رسیده


  • آخرین ویرایش:جمعه 24 مهر 1388
نمایش نظرات 1 تا 30
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic