شنبه 23 تیر 1386  02:07 ق.ظ
نوع مطلب: (اشعار جاشو , ,  ،) توسط: جاشو جاروفی

همیشه دوست داشتم نقاش خوبی باشم امانشد .دوست داشتم نقاشیام رنگی باشده اما نشد.ولی....حالا که نقاش خوبی نیستم و رنگی هم ندارم

تصمیم گرفتم شعر بکشم وکشیدم .سه تابلو با سه رنگ..........

تابلوی اول گوش کن:

گوش کن /

این صدای شب است/

نگاه کن/

این نقطه ی روشن شب است/

چشمان گرگها و آتشی که دهکده را سوزاند/

تابلوی دوم من :

توبه ام نخردن سبیب بهشت است/

که من/

آدم بی حوای روزگارم/

تابلوی سوم از حادثه آمده ام :

 و چرا /

اینگونه می کوبد بر طبل زمانه/

ودود میکند زیر گیوتین هستی/

پیپ زندگی اش را/

 مردی که از حادثه آمده/

و سرانجام تابلویی ساختم از سه رنگ بدون حتی یک تاجر ونیزی... نه عیسی وصلیبش نه بازار مسگری و حجره ایش .تابلویم من بود و او بود و حادثه ای که پیشگویی شده بود....به گمانم چراغ قرمز شد


  • آخرین ویرایش:-
چهارشنبه 13 تیر 1386  12:07 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی , ,  ،) توسط: جاشو جاروفی

 

باتشکر از مسولان میهن بلاگ اوضاع عادی شد

سلام بلاخره برگشتم .......با دست های پر منتظر باشید؟!


  • آخرین ویرایش:-
  • تعداد کل صفحات :6  
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات